المحقق السبزواري

577

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

آن وقت به واسطهء استيلاى سلطان ابو سعيد ميرزا از ماوراء النهر آمده بود به رسم رسالت نزد ميرزا محمّد فرستاده ، التماس صلح فرمود . خواجه مولانا شرايط سفارت به‌جا آورد . ميرزا سلطان محمّد ، نخست از قبول مصالحه سرباز زده ، عاقبت بنابر وفور الحاح و مبالغهء خواجه مولانا سر رضا جنبانيده ، مهمّ بر اين جمله قرار يافت كه محقر ولايتى از مملكت خراسان داخل ديوان عراق باشد و در تمام قلمرو ميرزا بابر خطبه و سكّه به نام ميرزا محمّد موشّح گردد . و ميرزا بابر پس از مراجعت خواجه مولانا اعتماد بر صلح كرده از بسطام به طرف مازندران طرح قشلاق انداخت و در خلال اين احوال خبر متواتر شد كه ميرزا محمّد دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان نهاده از بسطام و دامغان گذشته ، به حدود اسفراين « 1 » درآمد . ميرزا بابر از اين خبر برآشفته ، متوجّه ميدان قتال گشت و ميرزا سلطان محمّد چون از توجه برادر خبر يافت ، از ولايت اسفراين عنان يكران به جانب استرآباد « 2 » تافت « 3 » و در موضع چناران « 4 » آن‌دو سپاه به يكديگر رسيدند ، و ميرزا سلطان محمّد در آن روز به نفس خود بر سپاه خراسان تاخت . در اين اثنا امير سعيد مبرم بنابر رنجشى كه در خاطر داشت از ميرزا سلطان محمّد بگريخت و نزد ميرزا بابر رفت و گفت : « ميرزا سلطان محمّد قصد قول بزرگ دارد و مصلحت در آن است كه لشكريان كوچه بازدهند تا او به ميان صفوف درآيد . آنگاه ، از اطراف و جوانبش درآمده ، نگذارند كه بيرون رود . » مقارن آن حال ، شهريار شجاعت شعار بر قلب لشكر خراسان حمله نموده ، گفت : « منم محمّد بن بايسنقر . » و سپاه ميرزا

--> همين اندازه فاصله دارد . ر ك : اصطخرى ، صص 172 و 175 ؛ معجم البلدان ، ج 1 ، صص 421 و 422 ؛ جهان‌نامه ، ص 68 . ( 1 ) . شهركى از توابع نيشابور كه نام كهن آن مهرجان بوده و در نيمه راه جرجان قرار داشته است . ر ك : معجم البلدان ، ج 1 ، صص 177 . ( 2 ) . از شهرهاى طبرستان كه ميان سارى و جرجان قرار داشت . همان ، ص 175 . ( 3 ) . « تافتن » به معنى « روى آوردن » است . ( 4 ) . اصل : « خباران » و در مج به صورت « خياران » آمده ، اينجا به پيروى از مر درج شد .